وقتی کودک درون تو سرکوب شود، آهسته آهسته، شروع می کنی به حمل یک کودک مرده در درونت. این کودک بی جان درونت، حس شوخ طبعی تو را نابود می کند: نمی توانی از ته دل بخ...ندی، نمی توانی بازی کنی، نمی توانی از چیزهای کوچک زندگی لذت ببری. چنان جدی می شوی که زندگی، بجای اینکه گسترده و منبسط شود، شروع می کند به تنگ و کوچک شدن. هرگز نباید اجازه بدهی که کودک درونت بمیرد. آن را تغذیه کن و نترس که از کنترل خارج شود.

کجا می تواند برود؟ وحتی اگر از کنترل خارج شود، خوب که چی؟ وقتی از کنترل خارج شوی چه می توانی بکنی؟ می توانی مانند انسان دیوانه ای برقصی، می توانی مانند دیوانه ها بالا و پایین بپری و بدوی... ممکن است مردم فکر کنند که دیوانه شده ای، ولی این مشکل آنان است. اگر تو از آن لذت می بری، اگر زندگیت از آن تغذیه می‌شود، آنوقت اهمیت ندارد، حتی اگر برای بقیه ی دنیا یک مشکل شود.

4 امتیاز + / 0 امتیاز - 1393/09/23 - 13:54 Share on Google+
دیدگاه  
jahrom123456

خیلی عالی بود...............

1393/09/23 - 22:34