نقش بر آب!

دو سالی می گذشت از ازدواجم / که دیدم مثل سابق هاج و واجم!

و دخلم اندک و خرجم زیاد است / و جیبم تنگ و سوراخش گشاد است

شبی پیش عیال خود نشستم / به او گفتم: « به فکر پول هستم!

کشیدم نقشه ی خیلی دقیقی / و می گویم به تو، زیرا رفیقی!

در این دوران که می باشد گرانی / برای کسب پول آنچنانی

کشیدم نقشه ای تا با مُد روز / کنم کسب درآمد عید نوروز

به این صورت که قبل از سال تازه / بگیرم یک عروسک از مغازه

شما آن را بپیچان در لباسی / لباس شیک و خیلی باکلاسی

و او را می بریم ایام نوروز / به مهمانیِ قومِ خویش هر روز

اگر آن را بپوشی خوب، بی شک / نمی فهمند این باشد عروسک!

سپس گوییم: « این فرزند خوشگل / بوَد فرزند ما و میوه ی دل »

برایش این چنین عیدی بگیریم / که شاید توی این بحران نمیریم!»

زنم در ابتدا ترسید و بعدن! / موافق گشت با اندیشه ی من!

خلاصه با تمرکز، با اراده / دقیقن نقشه را کردم پیاده

و ما با این روش در عرض شش روز / فراوان سود کردیم عید نوروز

و من از طرح نقشه شاد بودم / ز رنج غصه ها آزاد بودم

زنم با من حسابی مهربان بود / نگاهش با محبت توأمان بود

خلاصه عشق و حالم بود کامل / پس از شیر انبه می خوردم کارامل!

و می خوردم بلال و موز و کیوی / و فندق می شکستم پای TV

پس از این ماجرا شش روز دوم / تمام قوم ما از مشهد و قم

همه مهمان شدن! در منزل ما / زدند آتش به جان و بر دل ما

به هنگام ورود این اراذل! / بلایی بر سر من گشت نازل

که دیدم بنده در آغوش هر زن / دوتا بچه شبیه بچه ی من!!

1 امتیاز + / 0 امتیاز - 1393/12/28 - 11:24 Share on Google+