نه سکوتم نشانه شکستم بوده و نه فریادم، سکوت کردم تا فرصت استدلال داشته باشم، سکوت کردم براي فهميدن آنچه كه مي بينم، مي شنوم و گاهي بالاتر براي آنچه كه با تمام وجود حس مي كنم. سکوت کردم تا دیگران در آرامش باشند، سکوت کردم چون هیچ واژه ای نیافتم وجودت را توصیف کند. سکوت کردم تا به نادانیم جولان ندهم و نابخردانه واکنش ندهم.

سکوتم نه نشانه رضایت است و نه نشانه نفهمیدن و ندانستن، سکوت من مرگ یک احساس است، سکوت من نشانه خاموشی روزنه های امید است. همیشه با سکوتم بیصدا در خود شکستم، من مدیون سکوتم هستم چون صدای مهیب شکستنم را پنهان کرد.

اما زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ، گاه با سوسوی امیدی کم رنگ، زندگی باید کرد، گاه با سایه ابری سرگردان، گاه با هاله ای از سوز پنهان، گاه باید رویید از پس آن باران، گاه باید خندید بر غمی بی پایان

3 امتیاز + / 0 امتیاز - 1394/03/06 - 13:15 Share on Google+